در آموزه های دینی ما مواردی توصیه شده است که با بعضاً در نگاه اول با اهداف بازاریای در تضاد هستند

 در جای جای دین اشاره های زیادی به عدم اصراف ، عدم تجمل گرایی ، دوری از مصرف گرایی ٬ قناعت ورزیدن ٬ رعایت حد اعتدال ٬ پرهیز از چشم و هم چشمی ٬ رعایت حقوق دیگران ٬ مراعات حال تهی دستان و یاری رساندن به آنها و ... امثالهم شده است که در نوعی نگرش با اهداف اساسی بازاریابی که قبلا به آنها اشاره کردیم در تضاد هستند ؛

 بازاریابی بر این باور است که باید مصرف مردم به حداکثر برسد پس تمام تلاش خود را بکار میببندد که این هدف احصال گردد . در صورتیکه شاید با قناعت پیشگی دینی همسو نباشد .  بازاریابی به دنبال ایجاد حداکثر حق انتخاب برای مردم است از این رو خیل کثیری از کالاها را روانه بازار می دارد که مردم با بالا رفتن کیفیت کالاهای تولیدی در نهایت تجربه لذت بخش تری از زندگانی خویش کسب کنند ٬ و این در حالی است که دین این لذت واقعی زندگی را صرفا در بهترین انتخاب برای خرید نمی بیند . و به ما توصیه می دارد که بعضاْ از خریدهایی که جنبه ی ضروری ندارد پرهیز کنیم و یا به حد رفع نیاز خویش بسنده کنیم . با این تفاسیر خواهیم دید که ظاهرا ْ دین و بازاریابی در ظاهر با یکدیگر در این فلسفه ها مغایرت داشته و این پارادوکس را حاصل نموده است .

البته شاید در نگاه اول این پارادوکس منطقی به نظر برسد ولی من این اطمینان را می دهم که اگر این پارادوکس ٬ حل نشده باقی می ماند بازاریابی این چنین دوست داشتنی و لذت بخش نمیشد .

برای اثبات این ادعا شاید در موقعیتی مناسب کثیری از شواهد و ادله مستند را در نوشته های آتی قرار دهم .